متن های زیبا و کمیاب انتشار و بررسی مطالب درج شده در کانال تلگرام آریا مهر

روزانه چندین مطلب و متنهای کوتاه و دنباله دار در کانال منتشر میشه،گلچین متنها و بررسی آثار بزرگان ادب و فارسی در سایت انتقال داده خواهد شد

متن های زیبا و کمیاب انتشار و بررسی مطالب درج شده در کانال تلگرام آریا مهر

روزانه چندین مطلب و متنهای کوتاه و دنباله دار در کانال منتشر میشه،گلچین متنها و بررسی آثار بزرگان ادب و فارسی در سایت انتقال داده خواهد شد

متن های زیبا و کمیاب انتشار و بررسی مطالب درج شده در کانال تلگرام آریا مهر

متن های زیبا و کمیاب رو منتشر خواهیم کرد متنهایی که ارزش وقت گذاشتن و خواندن را داشته باشد و لحظه ایی قابل تامل در فکر ایجاد کند
متنها و نوشتع هایی که ذهن و فکر رو تحریک کنه و باعث بشه کمی تفکر و بهتر دیدن و بهتر شنیدن را به ارمغان بیاورد

آخرین مطالب
پربیننده ترین مطالب
آخرین نظرات

۵ مطلب با موضوع «حکایت های عبید زاکانی بدون سانسور» ثبت شده است

خورجین شخصی را بدزدیدند

اموال او که در خورجین  بود همه بر باد رفت

مردمان بگفتند

سوره یاسین بخوان که با آن مال پیدا شود

مال باخته بگفتا؛

کل قرآن به یکجا درون خورجینم بود...!


عبید زاکانی


آریا مهر روشنگر و فلسفی شما رو دعوت میکند پست های کانال رو بازدید بفرمایید

این یک تبلیغ نیست یک دعوت نامه برای اندیشه های خاص

اینجا کلیک کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۰۷
Babak Kh

عبید زاکانی را گفتند؛

دین اسلام را چگونه یافتی؟!

گفت؛

دین عجیبی است 

چون در آن داخل شوی سر آلتت را ببرند

و چون از آن خارج شوی سر خودت را ...!


عبید زاکانی حکایت ها 


آریامهر مقر و جایگاه اندیشمندان

از شما دعوت میکند مطالب را بازدید بفرمایید 

اینجا کلیک کنید  

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۳:۲۰
Babak Kh
پادشاه راگفتند شخصی است به شما شباهت بسیار دارد
فرمان داد به حضور بیاورندش
شخص در حضور پادشاه حاضر شد و پادشاه از شباهت بسیار در تعجب ماند
سپس از روی تحقیر به وی گفت
با این شباهت بسیار
آیا مادرت در کاخ پدرم کنیز بوده است...؟!
مرد بلافاصله جواب داد
خیر جناب پادشاه
پدرم در کاخ مادرتان باغبان بوده است...!!

عبید زاکانی
ادامه حکایت ها و طنزهای جالب عبید زاکانی را در آریا مهر دنبال کنید
آرشبو کامل حکایت های عبید زاکانی
از اینجا وارد کانال شوید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۲۵
Babak Kh

ما چقدر به سادگی نیاکان خود خندیدیم

روزی خواهد آمد که آیندگان

به خرافات ما خواهند خندید...!


صادق هدایت

متنهای ناب ثادق هدایت را در آریا مهر ببینید

اینجا لمس کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ بهمن ۹۵ ، ۱۶:۱۸
Babak Kh

یکی اسبی به عاریت خواست

گفت اسب دارم

اما سیاه است

گفت مگر اسب سیاه را سواری نشاید شد؟!

گفت چون نخواهم داد همینقدر بهانه بس است

عبید زاکانی

ادامه حکایت ها را اینجا ببینید لمس کنید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۱۸:۱۸
Babak Kh